
منتظر شکوفه ها
به نام خدا
هنوز شکوفه های روی درخت گیلاس حیاط بوی تورا میدهند ؛ ولی نمی دانم چرا به میوه ننشسته خزان شدند ...
آیا پاییز امسال اینقدر عجله برای آمدن داشت ؟! پس حق بهار و تابستان چه میشود. تن رنجور ، نحیف و ساقه های نازکش تحمل کدامین برف و باران را خواهند داشت!
هنوز چند صباحی از عمر زیبایش نگذشته بود ؛ هنوز از دیدار شکوفه های درخت گیلاس سیر نشده بود و هنوز هم؛ همبازیانش چشم به توپ پاره ی زیر درخت گیلاس دارند .
و هنوز
و
هنوز هم انتظار آمدن و دیدن در نگاهشان موج میزند و به انتظار گل کوچیک های فوتبال هستند.
آخر دروازه کوچه پشتی محله منتظر است که با پوتین های خاکی جبه توپی را به خود ببیند ، او دروازه بان بود .دروازه بان محله های بالا و پایین _ بهتر بگویم تنها دروازه بان محله ها بود دیگر بدون او نه محله صفا داشت و نه صدایی از هیاهو و هیجان ، و نه دوستان حال هوای بازی داشتند ؛ و حالا کودکان دیروز شده اند پدران امروز و کودکانشان با یکدیگر قرار میگذارند ؛ سرکوچه ی مفقود العصر..... فلانی برای بازی گل کوچیک ...
و پدران با حسرت دیدار دوست و رفیق ؛همان دروازه بان محله ها به نظاره می ایستند بی آنکه بدانند
او هم هر روز نظاره گر تمام خنده ها و اشتیاق کودکانه شان به پا می ایستد و با چشمانی پر از مهربانی و لبخندش که یاد آور خاطراتشان است خیره ؛از آسمان ها فقط تماشا میکند.
امروز شهر من خرم دره شاهد استقبال از افتخار آفرینان سرزمینم بود که در مزار شهدای گمنام در کنار دیگر دوستان و هم رزمانشان آرامیده اند.
به قلم عرفانه خانمحمدی
برچسب: شکوفه های منتظر,
نویسنده: ماهان اسدیپور